X
تبلیغات
رویــــــــــــ♥ـــایــღ بارانیـــღ✖

رویــــــــــــ♥ـــایــღ بارانیـــღ✖

پست ثابت برای همیشه .

صبرت که تمام شد نرو . . .

معرفت تازه از اینجا شروع میشود.

 

""سلام خدمت همه دوستان خوبم ممنون ک تو نبودم این همه کامنت گذاشتین ممنونم واقعا خیلی کامنت گذاشتین حتی وقت نکردم تاییدشون کنم در حال حاظر در حال ج دادنشونم ممنون
پاییز هوای 2 نفری برای همتون موفق باشین از این فصل خوب لذت ببرین
دوم اینکه حالم خوب نبود الانم نیست کارام فشردس نمیشه وقت کنم بیام و
دوستون دارم باریک اورین*_*


ادامه مطلب
[ پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 ] [ 19:19 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


پست  عوض شد:

 

 

باز هم دربدر شب شدم
ای نور سلام
باز زائرتان نیستم از دور سلام
کاش سمت حروت باز شود پنجره ها
باز از دوریت افتاده به کارمم گره ها
قول دادی به همه
پس ب خدا میایی
هر که یک بار بیاید
تو 3 جا می ایی

""میلاد اقا امام رضا مبارک""

 

""نیستم کارام  زیاد شده هر وقت بتونم وقت کنم سر میزنم""


وقتایی ک وقت کنم بیکار باشم فیسبوکم خواستید بیاید اونجا

poriya.kiyani.5

[ پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 ] [ 0:54 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


00


حق میدم بهت باشی یا نه
هر جایی یه آشیانس
ببین چهارتا گوشه داره زمین
طول عرضشو یکی کنیم دور همیم
زیر اسمون خدا ک تهش یه جاا میره
هر چی بشه خیر غیر این نمیشه

.........................................................
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

اتل متل توتوله بگو زندگی چجوره  قشنگه میچرخه؟یاک چرخش میلنگه

اتل متل توتوله پوریا کجاس تو خونه یه هدفونم تو گوشش

چرا مشکیه روپوشش چشماش تر میشن هی  بازم قلبا میخنده

اتل متل منج منج  وجب وجب چشم چشم قدم قدم ایول تورو میگم عشقه

اتل متل دیونه یه دل دارم ک خونه  اگ میتونی بشونش

اتل متل قسم ب قلبم اصلا نمیترسم از خطر سنگ قبرم

اتل متل چند خط دردم  چشام تر میشن قشنگ شه

اتل متل توتوله زندگی با غرورش

پاییزم با غروبش

  Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

یکی یکی سقوط میکنند....

آسمان شوق باریدن ندارد....

دیگر بارانش را حلال زمین نمیکند...

انگار قرار است دنیا...

از این به بعدش...

نیمه کاره بماند...

به دیوار ها خیره میشوی...

دوست داری با مشت...

از خواب بیدارشان کنی...

اما دلت برای عروسک های میخکوب شده میسوزد...

پشیمان از آرزو های کودکی...

میفهمی هنوز هم یاد نگرفته ای... 

بزرگ شدن کار خوبی نیست.......

پنجره را باز میکنی....

در کوچه...

کسی برای صدا زدن نیست...

باید دست های شب را محکم بگیری و تا صبح گریه کنی....

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
[ چهارشنبه سی ام بهمن 1392 ] [ 19:59 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


نامه فریدون فرخزاد به یک فاحشه

اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است!

اما میخواهم برایت بنویسم

شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان!

… چه گناه کبیره ای…!

میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند،

من هم مانند همه ام

راستی روسپی!

از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو،

زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!

اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد

و یا شوهر زندانی اش آزادشود این «ایثار» است !

مگر هردواز یک تن نیست؟

مگر هر دو جسم فروشی نیست؟

تن در برابر نان ننگ است…

بفروش ! تنت را حراج کن…

من در دیارم کسانی را دیدم

که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان

شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی

نه از دین .

شنیده ام روزه میگیری،

غسل میکنی،

نماز میخوانی،

چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،

رمضان بعد از افطار کار می کنی،

محرم تعطیلی.

من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه،

جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم،

غسل هم نکنم،

چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم،

پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم،

محرم هم تعطیل نکنم!

فاحشه !!

دعایم کن …

حالم اصلا خوب نیست بچه ها/
بخون و کم ب هر زن فاحشه رسیدی پوست خند بزن قصه شو بدون بد قضاوت کن/

[ پنجشنبه دوم آبان 1392 ] [ 4:6 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


0023

گاهی می توان دوست داشت ...

اتفاقی !!!

با یک حس زیبا . 

 گاهی می توان عاشق شد ...

اتفاقی !!!

با یک لبخند ... یک نگاه .

گاهی هم می توان جدا شد ... 

باز هم اتفاقی !!!

در یک روز خزان زده ی بهاری ... با قلبی آکنده از اندوه و آه .

خب ... بگذار برایت این گونه بگویم ... :

من تو را دوست داشتم ... و تو در عشق دیگری سوخته بودی ... 

 من خاطراتم را با تو می ساختم ... و تو خاطرات گذشته ات را مرور می کردی ... 

 بازی ناعادلانه ای بود ...

قاعده اش را از قبل بلد بودی ... 

هرچه می کردم ، مات می شدم ... بهترین کار "واگذاری بازی " بود ...

  

 مرا به خاطره ها بسپار... آنگاه که در پرتگاه فراموشی ام.....

مرا رها کن میان فضای خالی از احساس تا اندکی حس کنم غربت وتنهایی را

آه ! ای زندگی چگونه بود که به من آموختی دوست بدارم دیگران را در نگاه هایی که جایی برای دوست داشتن من نیست...

آ ه ! ای سر نوشت حک شده بر کوهها ....دل من همچون شما از سنگ نیست که ازدرون دیدگانم آب نجوشد..

.دل من همچون شما نیست که نشکند ...

ومن از آموزگار زندگیم آموختم چگونه در سکوت ...در نگاه ...ودر حیرانی ...دوست بدارم...عشق بورزم...با قلم بنگارم توصیف تمامی گفته هایم را...مرا از سرنوشت حک شده بر سنگها، تا دیار ابرها راهی نیست ...

روح ام اگر به لطافت ابر نیست، اما به سختی سنگ ، هم نیست...

وتو ای مهربان،فرشته ی  آسمان! مرا از قله ی بلند تنهایی به آسمانی بر که در آن بویی از فراق .به مشامم نرسد..

.مرا به آن آسمانی بر که از آنجا دنیای بی وفای آدمیان را نبینم...

ومرا به آنجایی  بر که در آغوش پر مهر پروردگارم آرام گیرم تا روز وصل وانتهای هجران             

 

 

 

به چی عتقاد داری ب عشق یا نفرت

به عشقای قدیمی یا کینه های نو

به جیبهای خالی یا .... پُر

به چی اعتقاد داری به قطرهاهی بارون یا ک سکوت ب لحضه های آروم

به هوسهای کثیف یا نصیحت پیرا

به کی اعتقاد داری نوح یا ک مسح

به علی حسن حسین یا ۹ تای بعدی

یه چیزی بوده تو ماها از بچگی یه چیزی مونده تو نگاها

تو رو ب هرچی اعتقاد داری تورو ب هر کی ک اعتماد داری

خوشی برا من یه بیت ازادی بود

کل دوران مدرسه دانشگاه کلا امتحان دادم

ازم خواستن مثل بقیه با انضباط باشم

ولی من هیچ وقت مثل همه نبودم حال نمیکنم همرنگ جماعت باشم

مهم نیست به چی اعتقاد داری مهم نیست به کی اعتماد داری

با فکر باز بساز زندگیتو.

 

این اپ یک دفعه ای شد اگ بد بود ببخشید حس نیست.

 

 

 

[ پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392 ] [ 18:50 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


0022

دلتنگ که میشوی......

گوش ها منتظر شنیدن صدایت هستند و چشمها بی قرار دیدن لبخندت

و تو مشوش درپی یافتن خلوتگاهی

حتی شده برروی جدول های کنار خیابان ، یا نه  گوشه سجاده ات 

وحالا خروش سوال های بی مصرف وخفقان تو

انگاربا خود زمزمه می کنی

 خدایا چرا مرا لال آفریدی!!؟؟

هیس....... دادگاه جنسش رسمیست ولی حکمش قدیمی

 

صبر     صبر      صبر 

 

گاهی دلم ازهرچه آدم است میگیرد...

گاهی دلم دوکلمه حرف مهربانانه میخواهد...

نه به شکل " دوستت دارم" و یا نه به شکل " بی تو میمیرم " ...

ساده شاید ، مثل :

                " دلتنگ نباش، امیدت به خدا ... فردا روز دیگری ست ! "

اگر مرا دوست نداشته باشی

دراز میکشم و میمیرم

مرگ

نه سفری بی بازگشت است

و نه ناگهان محوشدن

مرگ

دوست نداشتن توست

دلم تنگ می شود، گاهی

برای حرف های معمولی

برای حرف های ساده

برای «چه هوای خوبی!» / «دیشب چه خوردی؟»

برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» / « شادی پسر زائید.» 

و چه قدر خسته ام از«چرا؟»

از «چه گونه!»

خسته ام از سؤال های سخت، پاسخ های پیچیده

از کلمات سنگین

کرهای عمیق

پیچ های تند

نشانه های با معنا، بی معنا

دلم تنگ می شود، گاهی

برای

 یک «دوستت دارم» ساده

 و «فنجان قهوه ی داغ»

 سه «روز» تعطیلی در زمستان

 چهار «خنده ی » بلند

 و

 پنج «انگشت» دوست ٌِّ دوست داشتنی.

 

 حسين پناهي

خدا پرسيد: ميبري يا ميخوري؟

و من ِ گرسنه پاسخ دادم  : مي خورم........

چه ميدانستم لذت ها را ميبرند

حسرت ها را ميخورند ؟؟

[ جمعه چهارم مرداد 1392 ] [ 1:49 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


0019

به گلهای یاس که نگاه میکنی

انگاری دارن فکر میکنن

یه تفکر سپید یه سکوت پر بار دارن

خیلی نازک هستن

ظریف کوچیک اما

وقتی میخوای از شاخه جداشون کنی

عطرشونو از هیچکسی دریغ ندارن

حتی تو خونه های قدیمی کاه گلی

خیلی بی ادعا کم توقع ودر عین حال خیلی بزرگ زیبا

هستن

درست مثل تو

از تو و برای تو مینویسم

امشب از تو مینویسم

از تو قلب رئوفت

از قشنگی محبت از دو چشمون کبودت

از تو ک تو این غریبی اشنای مهربونی

وای که چشمات پر حرفه

با زبون بی زبونی

امشب از ستاره گفتم

پر نور شد شب تارم

حیفم اومد ک بیادت

گلی تو باغچه نکارم

تو خودت یه پارچه مهری

توی اسمون ابری

قربونیت بشه الهی

دل تنهای دو حرفیم

امشب از تو مینویسم

گل یاس مهربونم

که اگه یه روز نباشی مثل یه برگ خزونم

از تو که نور امیدی تو شبای تاریک

منو تا خدا کشوندی توی این جاده باریک

امشب از تو مینویسم

 ای مسافر  غریبه

ک خدا توی قلب خستم مهری از تو آفریده.

از اول تا اخرش

یه چند دقیقس گوش بده هرچند سخته باورش

من میگم حالم خوبه تو باور نکن

جز خدا کسیو داور نکن

سهم منو تو از خورشید لحضه غروبه

این زندگی حق نیست کلش یه دروغه

میگن حرفای من تاریک سیاه

پر از ناامیدی مثل شعرای فروغه

منو ببخش

بین منو تو یه قلم فاصلس

منو ببخش بخاطر خاطره هام

منو ببخش اگه حرفام از روی دلسوزیه

اگه مثل تو غمگین نیستم

اگه اهل ترانه های راک نیستمو

منو ببخش اگه با اغلیتی

اگه واسم نداری هیچ اهمیتی

منو ببخش

اگه تو حرفام هرگز نگفتم اون دروغایی ک تو میخوای

منو ببخش بخاطر همه دروغایی که نگفتم

مثل برگ تو مسیر باد هر طرف بوزه راه میری

منو ببخش اگه فریاد میزنم مسیرت غلط داری اشتباه میری.

دنبال مخاطب خاص تو نوشته بالا نباشید اما مطلب اولم یه مخاطب خاص داره

ــ♥ـــღ ✖ 

 

 

چشمات که داشتن میخندیدن! پس اون اخمت چی بود؟

 
از توی آینه مرا نگاه می کند.دارد ادا و اصول در می آورد  تا مَ.ن اخم هایم را باز کنم ...
 
پقی می زنم زیر ِ خنده ...انگشتانش را گرفته جلوی صورتش.می لرزند!
 
از توی آینه هوایش را دارم.فکر نمی کند حواسم باشد ...
 
کتاب ها را که مرتب می کنم هنوز نامه اَش را باز نکرده
 
و م.ن هنوز هم نمی خواهم نشانی ِ فرستنده اَش را بخوانم ...
 
نکند باز هم ...
 
دارد تشهد نمازش را می گوید ...از توی آشپزخانه صدایش را می شنوم. صدایش قطع می شود!
سینی روی ِ پله ها از روی دستم می افتد.
 
در نیمه باز است. لیوان ِ چای می افتد روی ِ زمین و کف ِ پایم می سوزد از خورده شیشه ها ...
 
می روم بالای سرش.سرش را تکیه داده به صندلی.چنگ زده به چادر ِ گل دار ِ سفید ِ م.ن
 
رنگش عجیب پریده ...به زور لبخند می زند
 
می دانم سعی می کند حرف بزند تا م.ن نگران نشوم.مثل ِ همیشه ...!
 
نبض ِ دستش را می گیرم ... کند ِ کند ...
 
هی می گوید:
 
-چیزی نیست ... ببین حالم خوبه!
 
انگار فقط لبهایش را تکان می دهد و بعد صدای ِ خشن ِ سرفه های ِ کـــــــشـــدارش ...
 
صورتش جلوی چشمانم می لرزند.دارم مقاومت می کنم تا اشک هایم را نبیند ...
 
می دانم باز هم قرص هایش را جا گذاشته.مچ ِ دستم را گرفته ...صدایم می زند
 
لرزش ِ صدایش را که می بینم بی اختیار می زنم زیر ِ گریه.
 
با این حالش سعی دارد برایم حرف بزند ...
 
آخرش هم می گوید:
 
-یادت باشه ها! قول دادی!
 
 
پتو را تا زیر ِ گلویش بالا می کشم.سرمش دارد تمام می شود انگار.تازه خوابش برده
 
کمی آب می ریزم توی گلدان و می گذارمش روی میز.سرم را تکیه می دهم لبه ی تختش
 
چشمانم می سوزند.اشکهایم می چکند روی دستانش
 
دارم فکر می کنم به قولی که داده اَم ..
 
قولی از سر ِ اجبار ...
 
 
خسته اَم ... خیلی خسته ...
 
انگار که سالهاست چشمانم رنگ ِ خواب را ندیده اند
 
باید کمی بخوابم... باید ...
 

 

[ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 ] [ 23:7 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


0018

دوباره صبح شد خورشیدی که رمق نداره

بازم یه روز کهنه که همش خرابه

صبح شب کنی با عذاب وجدان

میخوام بگماز الودگی هوای تهران

این دفعه فرق داره یکمی سربش زیاده

منو قلمم ک همه عمرشو پیداه فقط چرخید رو کاغذای خرابه

بازم یه درد  قدیمی یه اتفاق جدید

این دفعه سر صحبتم با جنس خودمه  که به هر دری زده تا این قصه لو نره

وقتی بازی کردی با احساس دختر بیچاره

حالا اون از رو نگرانیش یکسره بیداره

بگو این شبارو با کدوم امید سر کنه

مشکلاتش کم بود با این یکی بیشتر شده

داره میسوزه تو نگاه سرد ملت

فرداشو خراب کردی واسه یکمی لذت

روح کثیفتم درگیر یه نوع بیماری

همش زیر لبت میگی چه دسته گلی ب اب دادی

تو ب اب نگاتو حرفای نزدت تو منتظر چی بودی اینا صورت جلسس

مثل زلزله بم که حالا دورو ورش فقط کسایین که همش دلداری میدن

حالا برو تو فیس همش حرفای احساسی بزن

ببین چی کار کردی مگه وجدان نداری

ازش ساختی با کارات یه دختر روانی

که رفیقا خونواده تردش میکنه زخم زبونایی ک مثل ترکش میمونن

به روح خستش فقط اسیب رسید خدا بهشت دوبار با سیب رسوند

که تورو امتحان کنه که بد پس دادی این دنیا ک رفت اونجارم از دست دادی

توایی ک این کارتو فقط یه حماقت میبینی

داره میگرده دنبال یه سر پناه چینی

مگه به اینه بدبختی بگو کی جواب میده وقتی فردای اون دخترداره خراب میشه

اصلا بیخیال اینا زیادی جو گیر نمیشم

میخوام بشنو دیوار پس از در نمیگم

من از هرچی ک تو جامعم دیدم فقط یکمشو گفتم

توام بچسب اون کلاهت محکم این سری سرت میاد

همون کلاه سرت این دفعه قاضی اون دختر با هوس تو پر پر شد

میدونم ذهنت این قصه هارو از بر شده

کاش بجای کالا از هوس تحریم میشدیم

داری فرداتو با پی تهدید میکنی

تو از ریشه  میکنیو ما دونه کاشتیم

وقت مردونگیت ابروهات بر میداشتی

پی پی نوشت:

میدونم گفتن این حرفا شاید درست نیستاینارو گفتیم تا شاید وجدان یسرها بیدار بشه.

 

 

 

 

شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشم های من است
به چشمهایم نگاه کن
پلک اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت
حسین پناهی

 

[ چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 ] [ 23:6 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


0017

پشتـــہ نیمکت که نشستم به من آموختند واحد فاصلــہ  میشود متر/.

و من خواستم درس خوان باشم..

فاصله ها را گرفتم تا بدانم فاصلـــہ از هر چیز ---اندازه--- دارد/.

او هم درس داد تا فیشــــہ حقوقــے اش..جواب گویــــہ وام هایــــہ عقب مانده اش شود...

وگرنــــہ میدانست عاشق که باشی..

فاصلــــہ هر اندازه که باشد...و تو نباشــے...من و تو تنها معادلــــہ ی درجــــہ دومی میشویم

که جواب هایش میشود:

درد/.

  و من همیشــــہ در میانــــہ این دردهایــــہ بی اندازه ام..به یادت بودم..

منی که از درد نبودن هایت..

در مشاعره با بارانــــہ بهاریــــہ نیمــــہ شب هایم بند نمی آمدم...

تنها شاهدم کلاغ سیاهــــہ پشتــــہ بامــــہ خانــــہ مان بود...

 اه حقیقتــــہ بی قراری هایم را به تکــــہ پنیری فروخت..بی وجدان!

و تویــے که فاصلــــہ برات علاقــــہ بود...مرا باور نکردی/.

  در میانــــہ این فاصلــــہ ها...

تو کــــہ نباشــے...من و این پراوانــــہ هایــــہ احساسم..اشتباه عاشق میشویم...

 من..به جایــــہ رده پاهایــــہ خسته ات...

و پروانــــہ هایــــہ بی قراره احساسم..به جایــــہ شمعــــہ چشمانت....

نیمــــہ شبها...

دوره چراغ هایــــہ بی احساســــہ خیابان...

طوافــــہ بی کســے میکنیم/.

 لحظـــہ ی تحویلــــہ سالی کــــہ کســے مرا تحویل نگرفت...

ارزوهایم را گذاشتم در کوزه و تا فرداها

 با آبش سره این ساعت هایــــہ نحس تر از سیزدهش...

قرص هایــــہ تسکینــــہ این درد هایــــہ بی فاصلــــہ را...

با تمامــــہ تلخی اش میخورم/.

  این روزها...

نــــہ اینکــــہ من زانو زده باشم...

نــــہ...

 فقط تنهایی ام

همان قدر که اندازه ی فاصلــــہ ها درد شد...

برایم سنگین است/.

 آرزویــــہ داشتنه تو...

وقتی عوض شد و شد خوش بختــے ات...

 در میانــــہ این درد هایــــہ بی فاصلــــہ..

دلم آرام گرفتـــــــ/.

 

 

دروگران پگاه

پنجره را به پهنای جهان می گشایم:

جاده تهی است. درخت گرانبار شب است.

نمی لرزد ، آب از رفتن خسته است : تو نیستی ، نوسان نیست

تو نیستی ، و تپیدن گردابی است

تو نیستی ، و غریو رودها گویا نیست ، و دره ها ناخواناست

می آیی :‌ شب از چهره ها بر می خیزد ، راز از هستی می پرد

می روی : چمن تاریک می شود ، جوشش چشمه می کشند

چشمانت را می بندی : ابهام به علف می پیچد

سیمای تو می وزد ، و آب بیدار می شود

می گذری ، و آیینه نفس می کشد

جاده تهی است. تو باز نخواهی گشت ، و چشم به راه تو نیست

پگاه ، دروگران از جاده ی روبرو سر می رسند: رسیدگی خوشه هایم را به رویا دیده اند.

گريه

آخري چيزيست كه

باقي مي ماند

و بغض

يكي مانده به آخري

و اميد پيش از بغض مي تركد

من اين مرحله هارا

مثل مسير خانه تا دانشگاه

مثل مسير حول حالنا تا يلدا

كوچه به كوچه از برم!

اين كوچه ها هرشب

پر از بادكنك هايي است كه

يكي يكي مي تركند

اول اميد

بعد بغض

و گريه آخرين چيزيست كه میماند...

وقتی  که تو نباشی

 

 لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه ؟!

 
لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!
 
لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟
 
لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی ، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟!
 
لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی ، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه ؟!
 
لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج ، تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟!
 
لازم است گاهی عیسی باشی ، ایوب باشی ، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه ؟!
 
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت ...؟!   
 

[ جمعه هفتم تیر 1392 ] [ 1:49 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


0016

ناراحت نباش اگه مثل قبلنا نمیشینه خنده

رولبات اگه حالا برچسبای ادامس خرسی زخم رو تنت

اگه پای یه هدفت هدر رفتی سوختب پاش

اگه پر دلتو لبات بهم دوختی باز

ناراحتی نداره مشتی درخت پیر باغچمون حتی

داره نفس میکشه ب امید  دیدن بهار بعدی

نگران نباش اگه جواب مرامو رکب دیدی

اگه بریدیو داره غرق قصه میشه دلاتون

نگران نباش منم حالم از تو چیزی نداره کم اصلا

ناراحت نباش اگه زندگی ساز کوک نمیزنه

یه نوت فال شو یه دنیا حرف

حرفایی که خودتو میکنه خوردت که  همچین ضربه ای هزارتا هوگ بهت نمیزنه

الان اگه خوششانسم باشه وسط هدفو لوک نمیزنه

ن

ناراحت نباش اگه باهم میسوزه خشک خیس زمونه

یه کارایی میکنه که به سرپات نمونه کورک پر

اگه پاچه شلوارت شده خیس تو بارون روی زمین

اگه تو هر قدم زندگیت یه سده بزرگ بوده کمین

نگران نباش منم مثل توام پر درد

نگران نباش اگه شبو روزو میدی قسطی پس

بدون سر پایی ،تو دل هنوز حسی هست

این بدون ما همه یه خدایی داریم

بیشتر از منو تو تنهاست

بده من دستاتو با من باش اگه داری هنوز حس پرواز.

 

♥ ♥ ♥ ♥♥

اینم چند تا از کارام طراحی

فیلم پدر خوانده..

جک گنجشکه دزدان دریایی کارائیب

 

جوکر فیلم بتمن

[ چهارشنبه پنجم تیر 1392 ] [ 0:58 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


خندم می گیرد از تقلایت ای دنیا که چگونه در پی آنی که زمینم بزنی.
ای دنیای پر از سراب این را بدان:

اگر تمام غم هایت را بر دلم فرو ریزی، هرگز در مقابلت کمر خم نخواهم کرد.
اگر تمام دردها و رنج هایت را بر سرم آوری، هرگز در مقابلت زانو نمی زنم.

اگر تمام سختی ها را زمینه راهم کنی، هرگز زندگی را در مقابلت نمی بازم.
اصلا
 هر چه خواهی کن، هر چه خواهی باش...

ولی همیشه این را بدان

 من، خدا را دارم.



الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه خدا نیست؟؟؟؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟

 خدا هست؟ امشب باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟

فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ... چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه... کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...

کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.


[ دوشنبه سوم تیر 1392 ] [ 10:35 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


0013

به یاد کسی که منو اروم اروم برد بالا

به یاد همه کاغذام به یاد همه خودکارام

یاد گریه رفیق که اسمش هست معرفت

به یاد مرد قهرمان قصه ها که ساده بود بی ریا

به یاد بادبادکام که دل اسمون شکافت

به یاد کوه بی عصا

این از قدیما مشتی خاطرات موندن

دم اونایی گرم که پا به پام موندن

حتی اگه سوختم حتی اگه  غروب کرد

خورشید صدام ولی با نوشته هام موندم

سلامتی همه کسایی که بوی انسان میدن

به یاد همه مریضایی اسکاتی

به یاد اونی که روزشو با گریش افطار میکرد

به یاد خودم که کم نیاوردم تو ۳ سال ک مریضی رفت

کم نمیارم حتی ۳۰ سا دیگش

سلامتی دانشجو همیشه گیتارش کوک

نه اون که واسه فشن موهاش دانشجوس

سلامتی کسایی که نوشته هام دوسدارن

تمام حجم تنهایمو تو استکانم قورت دادم

دنیا مثل دایرست هی میچرخه دائمن

الان نمیدون چرا حال من عجیبه

هی خدا بیامرزه یاد منو چقد عجیبه...

 

[ پنجشنبه سی ام خرداد 1392 ] [ 17:1 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


0012

 

دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !

من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!

بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد

با اجازه محیط زیست

دریا، دریا دکل می‌کاریم

ماهی‌ها به جهنم!

کندوها پر از قیر شده‌اند

زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند

تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند

چه سعادتی!

داریوش به پارس می‌نازید

ما به پارس جنوبی!

رخش،گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!

صفر را بستند

تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!

 

[ یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392 ] [ 23:33 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


0010

دلنتگی ها، دل خوشی ها، ثانیه ها، دقیقه ها

حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی که

برایت نوشتم برسد

ما زنده ایم چون بیداریم

مازنده ایم چون میخوابیم

ورستگار وسعادتمندیم.

زیرا هنوز برگستره ویرانی های وجودمان پانشینی برای

گنجشک عشق باقی گذاشته ایم.

 

 حسین پناهی

[ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 ] [ 20:54 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


0010

غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود.
در مکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند!
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست... دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود!

در مکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و در همان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جستجو کنم...
آری، شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست...

[ دوشنبه بیستم خرداد 1392 ] [ 21:34 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


009

اگه اینجوری شکستم تقصیر تو نیست

اگه اشتباهی رفتم تقصیر تو نیست

اگه از همه بریدم تقصیر تو نیست

اگه تو رو با غریبه دیدم تقصیر تو نیست

من خودم مقصرم

اگه چشمات پر غم شد تقصیر تو نیست

اگه دوسداشتنت کم شد تقصیر تو نیست

اگه بی خبر من رفتم تقصیر تو نیست

دل به اون غریبه بستی تقصیر تو نیست

از این دل خسته شدم

تقصیر تو نیست اگه وابسته شدی

چشام بستم فدای یه تار موت اگه شکسته دلم

اگه چشمام پر غم شد تقصیر تو نیست

من خودم مقصرم . . .

 

[ یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 ] [ 21:25 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


008

نیما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت:

پسرم یک بهار و تابستان پاییز وزمستان را دیدی

از این پس همه چیز جهان تکراریست

جز مهربانی..

[ جمعه هفدهم خرداد 1392 ] [ 22:26 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


007

.

.بزرگترین اشتباهی که میتوانیم

انجام دهیم این است که به آدمها طولانی تر از آنچه که

لیاقتشان است اجازه دهیم در زندگیمان

بمانند.

[ چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 ] [ 13:21 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]


006

دل روشنی دارم ای عشق

صدا کن مرا از خلوت خاطرات پرستو

بگو با کدامین افق تا شقایق میتوان خطر کرد..

من از احساسات اشناییهای ابم

همسایه ام مهربانیست

دل تشنه ای دارم ای عشق

صدایم کن از بارش باران بید مجنون

تو را میشناسم ای عشق

شبیه عطر تو در کوچه پیچید

من از شعر پیراهنی بر تنم بود

به دستم چراغ دلم را گرفتم

ودر کوچه باران سرشار گرفتم کسی را که درنگاهم نفس زد...

[ چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 ] [ 10:42 ] [ پوریــــღ♥ღـــآ✔ ] [ ]